أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
23
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و اگر نخوانى توبه كنم و عبادت كنم و بندگى بجاى آرم . « 1 » آوردهاند كه يكى از صادقان ببازار شد تا بندهء خرد غلامى را پيش آوردند گفت : اى غلام چه نامى ؟ - گفت : فلان ، گفت : چه كار كنى ؟ - گفت : فلان كار ، گفت : اين را نخواهم ، ديگرى را آوردند گفت : اى غلام چه نامى ؟ - گفت : آنچه توام خوانى ؟ - گفت : چه خورى ؟ - گفت : آنچه توام دهى ، گفت : چه پوشى ؟ - گفت : آنچه توام پوشانى ، گفت : چه كنى ؟ - گفت آنچه توام فرمائى ، گفت : چه اختيار كنى ؟ - گفت : من بندهام بنده را با اختيار چه كار ، گفت : اين بندهء بواستين است او را بخريد . طاووس يمانى گويد : در مسجد الحرام شدم امام زين العابدين عليه السّلام را ديدم كه در نزديك حجر نماز ميكرد و دعائى ميگفت : با خود گفتم كه او مردى صالح است از اهلبيت نبوّت بروم و گوش با دعاى وى كنم چون از نماز فارغ شد سر بر زمين نهاد و ميگفت عبيدك بفنائك اسيرك بفنائك مسكينك بفنائك سائلك بفنائك يشكو اليك ما لا يخفى عليك بندگك تو بدرگاه تو است ، اسير تو بدرگاه تو است ، مسكين و محتاج تو بدرگاه تو است ، سائل تو بدرگاه تو است ، شكايت با تو مىكند از آنچه بر تو پوشيده نيست ، طاووس گويد : ياد گرفتم هيچ سختى مرا پيش نيامد و الّا اين كلمات بگفتم از آن فرج يافتم . فعل عبادت را بر اعانت مقدّم داشت از آنكه فعل بىاعانت قديم جلّ جلاله نباشد از خلق حياة و قدرت و كمال عقل و اتمام آلت و تمكين و از إزاحت علّت و نصب ادلّه پس بنده
--> ( 1 ) - - در عدهاى از نسخ هفت بيت در اينجا ذكر شده است بدين ترتيب : گر بدهى شكر بجا آورم * ور ندهى صبر و رضا آورم گر تو بخوانيم اجابت كنم * ور تو نخوانيم عبادت كنم گر بنوازى ز تو نبود غريب * ور ننوازى چه كنم با نصيب جز در عفو تو درى نيستم * جز تو خدا با دگرى نيستم از كرم خويش گناهم ببخش * بر من و بر حال تباهم ببخش بندهء مأمور توام يا إله * عذر گناه من مسكين بخواه خائفم از بيم عذاب اليم * دارم اميد كرمت يا كريم و در بعضى از نسخ به پنج بيت اول اكتفا شده است ليكن چون در هيچ يك از نسخ معتبرهء قابل اعتماد اثرى از آنها نيست و گمان قوى آنست كه بعدها الحاق شده باشد لذا ما آنها را در متن نقل نكرديم .